حسين زمانى
71
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
هزار طلا از همهجا عايد امير بخارا از بابت زكات مىشود . جميع منافع و مداخل مملكت بخارا با توابع و مراع و مواش و ماليات و خالصه سيصد و ده هزار طلا است اختلاف ندارد . امّا ايلات بخارا كه در آنجا سكنا دارند ، گاهى در مملكت بخارا و گاهى در دشت ختاقبچاق مىنشينند . نام ايلات قرهقيوز است . مجموع آنها اوزبك محسوب مىشوند . در سالى جزئى مالياتى از بابت مراع و مواش به امير بخارا مىدهند . گاهى هيچ نمىدهند . اگر سفرى بهجهت سركار امير اتفاق افتد و از آنها سوار بخواهد نمىدهند و بسيار صاحب دولت مىباشند . از قرار مشهور تخمينا يكصد هزار خانوار مىشوند . امّا حكام آنها كه به زبان بخارائى قرقانبيگى مىگويند ، يعنى قلعهبيگى ، از ماليات املاك خالصه كه طنابانه باشد به نوكر مىدهند . از ولايت خود در سالى دو دفعه به پادشاه از طنابانه نوكر كه به زبان بخارائى مواجب و جيره باشد دو بقچه يا سه بقچه خلعت عامه از براى پادشاه پيشكش كه تارتوق و توقوز مىگويند ، مىآورند . باقى ماليات ملك خالصه آنچه بعد از طنابانه نوكر و پيشكش بماند ، اگر چه پنج هزار طلا هم باشد آن حاكم در عوض طنابانه خود برمىدارد . در آنجا قانون حساب كشيدن نيست ، هرچه بخورد و هرچه بخورد و هرچه ببرد احوال نمىگيرند . امّا نوكر الامانى كه قره نوكر باشد ، اگر اسب او مرده باشد به تصديق سركرده هنگام سفر چهار طلا اسب پولى مىدهند . در ماهى در سفر يك طلا پول مىدهند . سفر آنها هم از چهل روز زياده طول نمىكشد . سركرده را گاهى از طويلهء سركارى اسب مىدهند . امّا آبى كه به مملكت بخارا مىآيد جميع مملكت را سيراب مىكند . به غير آن رودخانه ديگر رودى نيست سواى دوجا يكى چهارجو كه از آمويه آب برمىدارند و ديگرى بلخ است كه از پنجده نهر از بند بربر مىآيد كه مشهور است جناب امير المؤمنين عليه السلام بند را بسته است . امّا سرچشمه آن آب كه به بخارا و توابع آن مىآيد رود زرافشان است كه طلا از